|
اينم يه تيکه از مولوي جون؛ براي حمايت از حقوق از دست رفته خانوم ها گفت پيغمبر: که زن بر عاقلان غالب آيد سخت و بر صاحب دلان باز بر زن، جاهلان غالب شوند کاندر ايشان، تندي حَيوان است بند . . . آنکه از کبرش دلت لرزان بود چون شوي؟ چون پيش تو گريان شود؟ آنکه از نازش دل و جان خون بود چونکه آيد در نياز، او چون بود؟ چون پي يَسْکن اليهاش آفريد کي تواند آدم از حوا بريد؟ آنکه عالم بنده گفتش بودي کلميني يا حميرا ميزدي . . . خوب ديگه به اندازه کافي از خومون تعريف کردم. مي بينيد مولانا نيز طرف دار حقوق زنان بوده... + نوشته شده در 2008/3/2 14:24 توسط بهار آفتاب |
تازه فهميدم مشکلش چيه؟ وقتي حرفشو گوش ندي؛ حرفتو گوش نميده! بش ميگم تو بدي که اينجوري ايييييييي ميگه حالا يه بد بودني بت نشون بدم که تا حالا نديده باشي! اون وقت ديگه کار نمي کنه، مي افته تو فاز لجبازي امروز بش گفتم اصلا هر چي تو بگي. حالا بگو چي مي خواي؟ حرف نزد فقط يه کم گريه کرد. به من اعتماد نداره. ولي حالش بهتر شد. حالا من و کوچولو يه قرار با هم گذاشتيم. اون فقط يه بار ميگه؛ تکرارم نميکنه. يني بايد حواسم و خيلي جمع کنم. حالا بگو چي دوست داري کوچولو؟ در همين زندگي، در همين حرفها، در همين نگاه، تو همين حال در همين اخلاق در همين.... چه زيبايي هايي هست؟ + نوشته شده در 2008/2/24 22:11 توسط بهار آفتاب |
صلاح کار کجا ومن خراب کجا ببين تفاوت راه ازکجاست تابکجا دلم زصومعه بگرفت و خرقه سالوس کجاست دير مغان و شراب ناب کجا چه نسبتست به رندي صلاح و تقوارا سماء و وعظ کجا نغمه رباب کجا زروي دوست دل دشمنان چه دريابد چراغ مرده کجا شمع آفتاب کجا چو کحل بينش ماخاک آستان شماست کجارويم بفرما از اين جناب کجا مبين بسيب زنخدان که چاه درراه است کجا همي روي ايدل بدين شتاب کجا بشدکه ياد خوشش بادروزگار وصال خودآن کرشمه کجا رفت وآن عتاب کجا قرار و خواب زحافظ طمع مدار ايدوست قرار چيست صبوري کدام و خواب کجا + نوشته شده در 2008/2/24 11:59 توسط بهار آفتاب |
فكر مي كنم آدم هايي كه وب لاگ مي نويسن تنهان. چون اگه يار داشتن ؛ حرفاشون و به يارشون مي زدن آخه مگه شما ماهتون مرده كه وب لاگ مي نويسين؟؟؟؟؟ نا توانترين افراد كسي است كه نتواند دوست براي خود بيابد و ناتوانتر از او كسي است كه دوستاني كه پيدا كرده از دست بدهد..... علي(ع) گاه گاهي از خودم مي پرسم درهمين چيزي كه هستم چه زيبا يي هايي نهفته است، در همين چهره، در همين نگاه، در همين لباس، در همين زندگي، در.... حافظ شراب و شاهد و رندي نه وضع توست في الجمله مي كني و فرو مي گذارمت. + نوشته شده در 2008/2/23 21:33 توسط بهار آفتاب |
يار مفروش به دنيا که کسي سود نکرد آنکه يوسف به زر ناصره بفروخته بود اول بگم دلم برات تنگ شده چرا دير به دير....(دير به دير چي ؟؟؟؟؟؟؟؟) نمي دونم چون بهت نياز دارم دوست دارم بگذريم... گاهي بايد به حرفش کنم؛ گاهي لجبازي مغزم رو مي گم!!! ترک عادت موجب مرض است، تغيير عادت چي؟؟؟؟؟؟؟ شاوِروهُنْ، خالِفوهنْ (علی ) با او مشورت کنيد. هر آنچه گفت ضد آن عمل کنيد. شاوروهن خالفوهن نفس توست. مردم اندر حسرت فهم درست(مولوي) ظاهرا نفس و گفته. وقتي کار دارم و گيج مي زنم؛ مغزم فرمان ميده: برو پيش رفقا. ميرم اما حالم بدتر ميشه! اضافه بر سازمان عذاب وجدان ميگيرم. حالا من روانشناس خودم مي شم و تحليل مي کنم. اين اتفاق دو دليل داره. اول اينکه، خوب من نياز به احساس آدما دارم؛ دو اينکه از طرفي هم کار دارم و عذاب وجدان. برا همين پناه مي برم يه بقيه . در واقع من برا ديده شدن پيش بقه مي رم عذاب وجدانم بيشتر مي شه که چرا وقت تلف مي کي و قس علي هذا و من بيشتر به اونا پناه مي برم. به اين ميگن سيکل باطل. خلاصه اين که تدبير اين است. در لحظه اوج نياز به ابناي زمين به اتاق خالي اي بروم و خودم احساسم رو ببينم حس کردن مردم را به ساعتي ديگر م.کول کنم. + نوشته شده در 2008/2/23 21:32 توسط بهار آفتاب |
|
| ||||||