|
اي كه گريزي ز خراجات شاه باركش غول بيابان شوي ديروز خودم رو تازه شناختم فك كن سال هاست دارم با اون زندگي مي كنم و نفهميدم و حالا يه پزشك خيلي راحت بم ميگه... راستي چي مي شه اگه همه خودشون و رو كنند. جذاب ميشن حالا دليل خيلي چيزا رو مي فهمم. حالا مي فهمم كه چرا... حالا مي دونم دقيقا چي مي خوام... چه ميشه كرد!!!!!! ديروز داشتم فكر مي كردم چه نفعيي برا يه پزشك داره كه به بقه كمك كنه؟ يا برا يه آدم چه نفعي داره كه به يكي محبت كنه بدون توقع؟؟ دل آدم عاشق اونو لو ميده. عشق رو نميشه پنهام كرد: اما تظاهر به عشق هم نميشه كرد. عشق بالاخره يه جا خودشو نشون ميده. كسي هم كه عاشق نيست.... يه جا خودشو رو ميكنه. چه جوريه كه بعضيا مي تونن حرف بزنن بعضيا نه!! اگه يه آدم لال به يه آدم كر ابراز علاقه كنه چي ميشه؟؟؟ شنيده ام سخني خوش كه پير كنعان گفت فراق يار نه آن مي كند كه بتوان گفت ميگم من يه نظري دارم. اين حافظ احتمالا اول عاشق شده بعدشم به معشوقش نرسيده. در نتيجه اينجوريا عارف شده مثل دانته آخه اونم عاشق يه دختره به اسم بياتريس ميشه اما دختره با يكي ديگه ازدواج ميكنه در آخر نگيد اينها چه ربطي به هم داره!! مگه همه چيز بايد به همه چيز ربط داشته باشه + نوشته شده در 2008/2/13 18:51 توسط بهار آفتاب |
|
| ||||||